أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

201

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

وقت گريهء هارون بيشتر شد . سپاهش خواستند او را دور كنند ، اما هارون مانع شد . « 1 » خلفا هر كدام به قدر توجّهشان به حرمين به حُجّاج بذل و بخشش مىكردند . مهدى در سال 160 سى ميليون درهم و سيصد هزار دينار كه از مصر به او رسيده بود و دويست هزار دينار كه يمن برايش رسيده بود و هزار دست لباس بخشش كرد . بخشش‌هاى رشيد در مكه ، در يكى از سال‌هايى كه به حج آمد ، به 5 / 1 ميليون دينار رسيد . « 2 » يك مورخ محقق با ديدن اين ارقام بلند بالا ، نمىتواند توجهش را ازاين نكته دور نگاه دارد كه نتيجهء اين همه كمك‌هاى گسترده چه شد ؟ در حالى كه اگر اين قبيل بذل و بخشش صرف كارهاى توليدى شده بود ، آثار آن در توليد ثروت در اين بلاد تا به امروز برجاى مانده و اين بلاد به گونه‌اى ديگر درآمده بود ، آنچنان كه نيازى به صدقه و بخشش نداشت . اما خلفا با اين قبيل بخشش‌ها از بيت المال ، تنها در فكر جذب قلوب مردم و راضى كردن بزرگان آن بودند . « 3 » جنبه‌هاى علمى در بحث‌هاى گذشته در اين زمينه ، مكه را در حالى رها كرديم كه در ميانهء عصر اموى ، مكتب علمى ابن عباس در آن فعّال بود . محصول آن حلقه‌ها ، مجاهد بن جبر ،

--> ( 1 ) . الإعلام بأعلام بيت اللَّه الحرام ، ص 147 . ( 2 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 367 ( اين ارجاع از چاپ ايمن فؤاد سيد ، قاهره ، 1999 ) . ( 3 ) . احمد سباعى ، مؤلف كتاب حاضر ، بارها از كمك‌هاى مالى كه به مردم مكه و به طور كلى حجاز در طول قرون صورت گرفته انتقاد كرده است . انتقاد وى همين است كه اين كمك‌ها سبب شده است تا اين مردم تحركى نداشته و چشمشان به دست ديگران باشد . عقيدهء وى اين است كه اگر خلفا و امرا به جاى اين كمك‌ها ، تلاش مىكردند تا اين منطقه به لحاظ اقتصادى خودكفا شود بهتر بود . به اعتقاد وى ، اين كمك‌ها سبب شده بود تا شمارى ديگر نيز از نقاط مختلف جهان اسلام به مكه آيند و اين شهر به صورت پايگاهى براى گدايان درآيد . محمدعلى فهيم بيومى ، نويسندهء كتاب مخصصات الحرمين الشريفين في مصر أبان العصر العثماني انتقاد سباعى را وارد ندانسته است . اولًا آن كه حتى اگر اين ايراد درست باشد ، اين كوتاهى خود مردم مكه است . ثانياً آن كه اين منطقه به قدرى خشك و لم‌يزرع بود كه اساساً امكان نداشت بدون اين كمك‌ها روزگار خود را سپرى كند . بنگريد : مخصصات الحرمين الشريفين في مصر ( قاهره ، دارالقاهره للكتاب ، 2001 ) ، صص 37 - 38 . « ج »